خیلی گل بودی
بی معرفت تولدت مبارک....
![]()
نمی دونم چه حسی
ولی میدونم حس خوبیه
خوش به حالم
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
بهترین بهانه است برای اشک ریختن
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر می شد
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت می شد
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست
برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
تو تنها گذاشتی مرا ولی افسوس که من باز هم تو را میخواهم
تو تنها هم زبانم هم نشینم بودی تنها کسی بودی که در این دنیا داشتم
چرا تنها گذاشتی از تو میخواهم برگردی بر لب این جوی تا با تو باشم
برگرد ای هم زبانم هم نشینم باز من ترا میخواهم
همه می گویند آن کسی که رفت بی وفاست
ولی من میگویم بی وفایی از او نیست از زمونه است
همین را دانم که دوستت دارم جز محبت هیچ چیز بر تو نکردم
همه خوبی ُ مهر محبتی که در دل داشتم همه
فقط این را دانم که حرفهایم همه را رکُ راست بر تو باز گو کردم

خیلی خوب میدونی پیش کی بودم
میخوام یه چیزایی رو بگم ولی نمی تونم